دریای آرامش

تسلیم خدا بودن همان عاشقی است

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

دوستان عزیز در این ایام عزاداری اباعبدالله الحسین ما را هم دعا بفرمایید .💐

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 10:10  توسط معلم عشق  | 

سلام و عشق برای تو

 به نام خداوند جان و خرد        کز این برتر اندیشه برنگذرد
   سلام به خداوند بخشنده و مهربان  
سلام به صالحین و اولیای خدا ،
سلام به خورشید ،
سلام به کائنات
سلام به دریا،
سلام به باد
 سلام به ابر
 سلام به باران
سلام به برف
سلام به دشت
،سلام به کوه 
  سلام به صفا 
 سلام به دوستی
سلام  به عشق
 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 20:17  توسط معلم عشق  | 

وقتی بهترین ها را برای دیگران می خواهید افکارتان بکر است و زلال! افکار از جنس  انرژی اند و انرژی،  کار انجام می دهد.
در کلام آسمانی آمده است: دعا قضا را بر می گرداند، هر چند آن را محکم کرده باشند ! 
به همین سادگی ، کمترین مهربانی این است...برای هم دعاکنیم! خرج ، زحمت و رنجی ندارد. 
با تمام وجود، بهترینها را از خداوند برایتان طلب می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 18:16  توسط معلم عشق  | 

واااااي كه چقدر اين شعر زيباست 

 

 

 

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/

بی نهایت خسته و افسرده ام/

تا میان گور رفتم دل گرفت/

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/

روی من خروارها از خاک بود/

وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود/

غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/

سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/

خسته بودم هیچ کس یارم نشد/

زان میان یک تن خریدارم نشد/

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/

ترس بود و وحشت و دلواپسی/

ناله می کردم ولیکن بی جواب/

تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/

آمدند از راه نزدم دو ملک/

تیره شد در پیش چشمانم فلک/

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟

دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/

لرزه بر اندام من افتاده بود/

هر چه کردم سعی تا گویم جواب/

سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/

از سکوتم آن دو گشته خشمگین/

رفت بالا گرزهای آتشین/

قبر من پر گشته بود از نار و دود/

بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنه کار سیه دل، بسته پر/

نام اربابان خود یک یک ببر/

گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/

گوش گویا نامشان نشنیده بود/

نامهای خوبشان از یاد رفت/

وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/

چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/

بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو/

کارهای نیک و زشتت را بگو/

هر چه می کردم به اعمالم نگاه/

کوله بارم بود مملو از گناه/

کارهای زشت من بسیار بود/

بر زبان آوردنش دشوار بود/

چاره ای جز لب فرو بستن نبود/

گرز آتش بر سرم آمد فرود/

عمق جانم از حرارت آب شد/

روحم از فرط الم بی تاب شد/

چون ملائک نا امید از من شدند/

حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه/

نامه اعمال تو باشد سیاه/

ما که ماموران حق داوریم/

پس تو را سوی جهنم می بریم/

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/

دست و پایم بسته در زنجیر بود/

نا امید از هرکجا و دل فکار/

می کشیدندم به خِفّت سوی نار/

ناگهان الطاف حق آغاز شد/

از جنان درهای رحمت باز شد/

مردی آمد از تبار آسمان/

دیگران چون نجم و او چون کهکشان/

صورتش خورشید بود و غرق نور/

جام چشمانش پر از خمر طهور/

چشمهایش زندگانی می سرود/

درد را از قلب انسان می زدود/

بر سر خود شال سبزی بسته بود/

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/

کِی به زیبائی او گل می رسید/

پیش او یوسف خجالت می کشید/

دو ملک سر را به زیر انداختند/

بال خود را فرش راهش ساختند/

غرق حیرت داشتند این زمزمه/

آمده اینجا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده/

گوئیا بهر شفاعت آمده/

سوی من آمد مرا شرمنده کرد/

مهربانانه به رویم خنده کرد/

گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)/

من کجا و دیدن روی حسین (ع)/

گفت: آزادش کنید این بنده را/

خانه آبادش کنید این بنده را/

اینکه این جا این چنین تنها شده/

کام او با تربت من وا شده/

مادرش او را به عشقم زاده است/

گریه کرده بعد شیرش داده است/

خویش را در سوز عشقم آب کرد/

عکس من را بر دل خود قاب کرد/

بارها بر من محبت کرده است/

سینه اش را وقف هیئت کرده است/

سینه چاک آل زهرا بوده است/

چای ریز مجلس ما بوده است/

اسم من راز و نیازش بوده است/

تربتم مهر نمازش بوده است/

پرچم من را به دوشش می کشید/

پا برهنه در عزایم می دوید/

بهر عباسم به تن کرده کفن/

روز تاسوعا شده سقای من/

اقتدا بر خواهرم زینب نمود/

گاه میشد صورتش بهرم کبود/

تا به دنیا بود از من دم زده/

او غذای روضه ام را هم زده/

قلب او از حب ما لبریز بود/

پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/

با ادب در مجلس ما می نشست/

قلب او با روضه ی من می شکست/

حرمت ما را به دنیا پاس داشت/

ارتباطی تنگ با عباس داشت/

اشک او با نام من می شد روان/

گریه در روضه نمی دادش امان/

بارها لعن امیه کرده است/

خویش را نذر رقیه کرده است/

گریه کرده چون برای اکبرم/

با خود او را نزد زهرا (س) می برم/

هرچه باشد او برایم بنده است/

او بسوزد، صاحبش شرمنده است/

در مرامم نیست او تنها شود/

باعث خوشحالی اعدا شود/

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد/

قلب او بوی محبت میدهد/

سختی جان کندن و هول جواب/

بس بود بهرش به عنوان عقاب/

در قیامت عطر و بویش می دهم/

پیش مردم آبرویش می دهم/

آری آری، هرکه پا بست من است/

نامه ی اعمال او دست من است/

ناگهان بیدار گردیدم زخواب/

از خجالت گشته بودم خیس آب/

دارم اربابی به این خوبی ولی/

می کنم در طاعت او تنبلی؟

من که قلبم جایگاه عشق اوست/

پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه/

پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

من که گوشم روضه ی او را شنید/

پس چرا شد طالب ساز پلید؟

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل/

جملگی از روی مولایم خجل/

شیعه بودن کی شود با ادعا؟

ادعا بس کن اگر مردی بیا/

پا بنه در وادی عشق و جنون/

حبّ دنیا را ز قلبت کن برون/

حبّ دنیا معصیت افزون کند/

معصیت قلب ولیّ را خون کند/

باش در شادی و غم عبد خدا/

کن حسابت را ز بی دینان جدا/

قلب مولا را مرنجان ای جوان/

تا شوی محبوب رب مهربان/

سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند/

غافل از واقعه ی روز حسابت نکند/

ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی (ع)/

آن چنان باش که ارباب جوابت نکند!  

"السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ع

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 9:41  توسط معلم عشق  | 

مسابقه جدید 1

مفهوم  این پیام  در زندگی چیست ؟   سود،سود

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 10:22  توسط معلم عشق  | 

حرف دل

سلام ، سلام ، سلام  

امیدوارم حال همه دوستان خوب باشه

نزدیک ایام عید غدیر هستیم و چگونه حالم خوب نباشد خدارا شکر میکنم که شیعه حضرت علی هستم و این اولین قدم برای داشتن بهترین حال دنیاست و نه همه چیز و همین که شیعه هستم تکلیف مرا برای  یکی از بهترین ها بودن  روشن میکند و افتخار من به این است که مولایم امیرالمومنین است ولی آیا این کافیست ؟؟؟

لازم است اما زمانی میتوانم خود را شیعه بدانم که علی وار فکر کنم و علی وار سخن بگویم و علی وار عمل کنم و همانقدر که علی به بیت المال دقت داشت من هم دقت کنم و همانقدر که علی عاشق مردم بود من هم عاشق آنها باشم و همانقدر که علی عاشق همسر و فرزندانش بود من هم ... ولی آیا می توانم اینگونه باشم !!! خدا علی را آفرید تا او را الگوی خود قرار دهم و همینطور تک تک ستاره های خاندان اهل بیت را پس وقتی من چنین الگوهای کاملی دارم چرا و چگونه نتوانم ؟؟!!

فقط کافیست گوش دل دهم به لبخندهای رسول الله و مهربانی هایش با کودکان 

فقط کافیست گوش دل دهم به یتیم نوازی مولایم علی و خاموش کردن شمع بیت المال ...

فقط کافیست گوش دل دهم به مادری کردن فاطمه سلام الله و همسری یگانه بودن

فقط کافیست گوش دل دهم به حسن خلق حسن وقتی که عابری به او گفت چه اسب زیبایی داری امام فرود آمد و اسبش را با لبخند و مهربانی تقدیم او کرد 

فقط کافیست گوش دل دهم به برگشتن حسین از حج به سمت کربلا چه چیزی این میان آنقدر مقدس و باارزش بود که حسین را به سمت شهادت برد ؟؟؟

بگویم انچه در دل کوچک خود در این لحظه توفیق لمس و درک آن را خدا نصیبم نموده است ،  حسین را عشق به بندگی خدا و عشق به آموختن بندگی خدا به من بود وااای بر من اگر اینها را بدانم و بندگی واقعی حق را نکنم !!!

مگر خدایم ، حبیبم ، تنهایارو مونسم از من چه میخواهد ؟؟؟

من برای خریدن یک لباس مدتها فکر میکنم ، من برای خوردن یک غذا تلاش میکنم ،  من برای دوست بودن با همه قدم برمیدارم و وقت میگذارم و آیا آنگونه قدم برمیدارم که خدایم دوست دارد ؟؟؟!!!!

اگر اینگونه هستم پس مبارک باد بر من بندگی حق و اگر چنین نیستم بروم بخوانم تا بدانم چگونه بودن را چگونه بندگی واقعی کردن را .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 8:1  توسط معلم عشق  | 

شهادت امام باقر علیه السلام تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 0:47  توسط معلم عشق  | 

مناظره امام باقر(ع) با عالم نصرانی

عالم نصراني كه از علم امام حيرت زده شده بود گفت: از من داناتر و بهتري را آورده‎ايد تا مرا رسوا نمائيد، به خداوند قسم، تا اين مرد دانشمند و بزرگوار در شام است من با شما نصاري سخن نمي‎گويم و از من چيزي نپرسيد؛

به گزارش گروه آیین واندیشه ی فرهنگ نیوز، خود كامگي و غرور، خليفه اموي "هشام بن عبدالملك " را وا داشت كه امام محمد باقر ـ عليه‎السّلام ـ پيشواي پنجم شيعيان را از مدينه به شام تبعيد كند.

امام باقر ـ عليه‎السّلام ـ در مدت اقامت خود در شام با مردم آنجا رفت وآمد داشت، روزي ديد گروهي از نصاري به سوي كوهي كه در شام بود مي‎روند، حضرت از همراهان پرسيد: "آيا امروز نصاري عيدي دارند كه اين طور با ازدحام به جانب كوه رهسپارند؟ "

 

انتهای پیام

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 0:44  توسط معلم عشق  | 

زنگ مدرسه

باز آمد بوی ماه مدرسه ...

دوستان عزیز آغاز سال تحصیلی بر شما مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 23:53  توسط معلم عشق  | 

تحسّس یا تجسّس ؟!

انسان مۆمن باید آنچنان سرگرم عیوب خویش باشد كه هرگز به جستجو كردن عیوب مردم نپردازد همان گونه كه احساس درد ، انسان بیمار را از درد دیگران باز می دارد ؛ گرچه آن جمله ، از باب مبالغه و اهمیت خودسازی است ؛ اما وظیفه فرد مسلمان ، این است كه جامع نگر باشد ، همچنانكه در فكر خویش و برطرف كردن عیوب خودش است ، باید همچون برادری دلسوز ، با روش صحیح ، در فكر ارشاد دیگران به عیب هایشان باشد . تجسس بزرگترین عیب چیست؟ «تجسس» یعنی كنكاش و جستجو در احوالات بد و ناشایست افراد و «تحسس» یعنی تحقیق در مورد كارهای
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 20:45  توسط معلم عشق  | 

مهربانی خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 7:17  توسط معلم عشق  | 

ولادت امام رضا مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 7:3  توسط معلم عشق  | 

چله کلیمیه

سلام دوستان خوبم عدد چهل عدد مقدسی است و من اولین بار است که میخوام ان شاالله از فردا چله کلیمیه را عمل کنم  دوستم برام پیامی داده بود که فردا 6 شهریور 93 یعنی اول ذیقعده شروع این چله است تا روز عرفه که روز چهلم است به خواندن یک سوره یا تعدادی صلوات یا خواندن حدیث کساء مداوت کنیم در چهل روز و انشاالله نمازهای واجب را تا حدامکان اول وقت بخوانیم و از گناه بپرهیزیم و از برکات آن بهره مند شویم ، من دعاگوی همه عزیزان هستم شما هم برای من دعا کنید اگر در اینترنت جستجو کنید اطلاعات کامل تری رو میتونید به دست بیارین . دست حق به همراهتون

یک پیشنهاد به نظر من اگر مثل من اولین بارتونه با یک راه آسان شروع کنید مثل خواندن سوره حمد یک بار در روز یا فرستادن چهل صلوات و ...اما با حضور قلب ان شاالله .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 9:34  توسط معلم عشق  | 

بلوهر و یوذاسف

این کتاب عجیب ترین داستان واقعی تاریخ معرفی شده است . اثر علامه مجلسی

این کتاب با داستان های جذاب و قدیمی خود شما را به کشف خود و هستی و خداشناسی رهنمون میکند .

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 5:35  توسط معلم عشق  | 

شهادت امام جعفر صادق (ع) برشما تسلیت باد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 5:24  توسط معلم عشق  | 

قلندر و قلعه

کتاب مورد نظر داستانی است براساس زندگی شیخ شهاب الدین سهروردی

نویسنده : دکتر سید یحیی یثربی

برای کسانی که به دنبال حقیقت هستند کتاب جذاب و مفیدی است انشاالله .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 0:46  توسط معلم عشق  | 

نامه نظرعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 11:22  توسط معلم عشق  | 

نامه نظر علی طالقانی به خدا

    
این یکی داستان نیست... واقعیته... در زمان ناصر الدین شاه اتفاق افتاده. و الان هم این نامه در موزه گلستان تهران تحت عنوان (نامه ای به خدا) نگهداری میشه... میتونید برید ببینید...

نظرعلی طالقانی طلبه ای بوده که در مدرسه ی مروی تهران درس میخوانده. نظر علی طالقانی آنقدر فقیر بوده که شبها میرفته دور و بر حجره های طلبه ها میگشته تا شاید توی آشغالها چیزی برای خوردن پیدا کنه....

یه روز نظر علی طالقانی به ذهنش میرسه که نامه ای برای خدا بنویسه....

مضمون این نامه:

بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا!
سلام عليکم
اينجانب بنده ي شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده ايد:

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 11:7  توسط معلم عشق  | 

عید فطر مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 10:26  توسط معلم عشق  | 

شهادت حضرت علی علیه السلام بر شما تسلیت باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 16:54  توسط معلم عشق  | 

مطالب قدیمی‌تر